poster Roads To War جاده‌های جنگ

جاده‌های جنگ Roads To War
3.00/5.00
کتاب جاده‌های جنگ: سرچشمه‌های آغاز جنگ جهانی دوم 1929 تا 1941 اثر جاش برومن، به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه و چرا مردم با وجود آنکه خاطره‌ی جنگ جهانی اول هنوز در ذهنشان باقی مانده و امیدشان برای صلح تازه بود، در سال 1939 دوباره به جنگ کشانده شدند.

جاش برومن (Josh Brooman) در جاده‌های جنگ (Roads To War) ،از تحلیل وضعیت جهان در بین دو جنگ جهانی شروع می‌کند، زمانی که تمام کشورها در آرامش بودند.

در سال 1929 بسیاری از مردم بر این باور بودند که جهان در حال وارد شدن به یک صلح طولانی است. آن‌ها دلایل بسیاری داشتند که چنین امیدی داشته باشند. امید برای پایدار ماندن صلح جهانی اولین بار در سال 1925 به وجود آمد، زمانی که دولتمردان کشورهای قدرتمند اروپایی در یک کنفرانس در شهر لوکارنو در سوییس یکدیگر را ملاقات کردند.

در آن‌جا آن‌ها یک سری از مشکلات و مسائلی را که هنوز در پایان جنگ جهانی اول بدون حل باقی مانده بودند مورد بحث و بررسی قرار دادند. دشوارترین موضوعی که با آن روبرو بودند این حقیقت بود که آلمان و فرانسه هنوز بعد از آنکه در جنگ بزرگ با هم جنگیده بودند روابط خوبی نداشتند. در واقع خصومت آن‌ها در سال 1923 بسیار عمیق‌تر شده بود. در آن زمان و پس از آنکه آلمان اعلام کرده بود خسارات وارد شده به فرانسه و بلژیک در جنگ بزرگ را نمی‌تواند بپردازد، دره رور در آلمان توسط ارتش‌های فرانسه و بلژیک اشغال گردیده بود.

1929 آغاز فروپاشی اقتصاد جهانی را به خود دید – رکود بزرگ سال‌های 1929 تا 1933. در اکتبر سال 1929 قیمت‌های سهام در بازار بورس وال استریت در نیویورک به پایین‌ترین سطح تاریخ خود سقوط کردند. در اثر این رویداد، هزاران شرکت آمریکایی ورشکسته و میلیون‌ها سهامدار نابود شدند و اقتصاد ایالات متحده به پایین‌ترین سطح در تاریخ خود سقوط کرد. رکود بزرگ که در ایالات متحده آغاز شد به سرعت به بیشتر کشورهای دیگر گسترش یافت. در آن کشورها تجارت تحلیل رفت، سودها کاهش یافتند، کارخانه‌ها و کسب و کارها بسته شدند و میلیون‌ها نفر شغلشان را از دست دادند.

آدولف هیتلر و حزب نازی در سال 1933 قدرت را در آلمان به دست گرفتند. هدف آن‌ها آن بود که از شر معاهده ورسای خلاص شوند تا همه‌ی آلمانی زبان‌ها را در یک "آلمان بزرگتر" متحد سازند و برای این مقصود باید "فضای زندگی" بزرگتری در شرق به دست آورند. همه‌ی این‌ها نیازمند آن بود که قدرت نظامی آلمان احیا و بازسازی گردد. بنابراین، برای دو سال هیتلر به طور مخفیانه ارتش را بزرگتر نمود و یک نیروی هوایی را به وجود آورد. در پایان سال 1935 او احساس نمود که به اندازه‌ی کافی قدرت لازم را کسب نموده است تا نقاب نهان کاری را برداشته و فسخ معاهده ورسای را به طور آشکار اعلام نماید.

در بخشی از کتاب جاده‌های جنگ می‌خوانیم:

در فوریه 1938 هیتلر به منظور بررسی روابط آینده بین دو کشور آلمان و اتریش شوشنیگ را ملاقات کرد. بر اساس خاطرات شوشنیگ که تقریباً 10 سال پس از آن ملاقات نوشت، هیتلر به او گفته بود:

"تمام تاریخ اتریش تنها یک خیانت بزرگ و مستمر است. در گذشته بسیار چنین بوده و اکنون نیز بهتر از گذشته نیست. این کار دیگر باید به پایان خود برسد. آقای شوشنیگ، من در اینجا و اکنون می‌توانم به شما بگویم که در این کار بسیار جدی و مصمم هستم. رایش آلمان یکی از قدرت‌های بزرگ است، و اگر ما مشکلات مرزی خود را به هر طریق حل کنیم هیچکس صدایش در نخواهد آمد.

پس گوش کنید. آیا شما فکر می‌کنید که می‌توانید هیچ سنگی را در اتریش جابجا کنید بدون آنکه خبر آن در روز بعد به من نرسد؟ آیا شما جداً باور دارید که می‌توانید جلوی من را بگیرید؟ یا حتی نیم ساعت کار من را به تعویق بیندازید؟ آیا شما می‌خواهید که اتریش را مبدل به یک اسپانیای دیگر بکنید؟ من مایلم چنانچه ممکن باشد جلوی همه این‌ها را بگیرم،...

روی این موارد فکر کنید آقای شوشنیگ، خوب روی آن‌ها فکر کنید. من تنها می‌توانم تا امروز عصر منتظر بمانم... من به خدعه زدن عقیده ندارم. تمام گذشته من این را ثابت می‌کند."

هیتلر به این طریق شوشنیگ را برای ساعت‌ها تهدید کرد و سپس یک فهرست از 10 خواسته‌اش را به او داد. خواسته اصلی او آن بود که یک نازی اتریشی، به نام سایس - اینکوارت، باید به عنوان وزیر کشور در دولت انتخاب شود. از میان سایر خواسته‌ها، این کار به او قدرت و توانایی می‌داد تا پلیس را کنترل نماید.

شوشنیگ می‌توانست ببیند که هدف هیتلر از این کار در دست گرفتن قدرت در اتریش توسط نازی‌ها است. به منظور ممانعت از این کار او یک همه پرسی برنامه‌ریزی کرد و در آن از مردم اتریش خواست تا رأی خود را برای موضوع زیر بدهند:
"یک اتریش آزاد و آلمانی زبان، مستقل و سوسیال، مسیحی و متحد."